مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای جـلـوۀ رخ تو ز هـر مـاه، مـاهتـر از هرچه هست، وصل توأم دلبخواهتر در آسـتـان لـطـف تو مـأوا گـرفـتـهام هسـتی پـنـاه هـر کـه بـود بـیپـنـاهتـر در انـتـظار دیـدن خـورشـید روی تو چشمم شود به جاده گهی خشک و گاه، تر بر حسرتی که میکشم از بهر دیدنت قلبم گـواه و اشک دو چـشـمم گـواهتر از دستهای خالی و این عمر پُر گناه رویـی سـیـاه دارم و قــلـبـی سـیـاهتـر بابودن تو هـر که زنـد رو به دیگری کاری نـکـرده اسـت ازین اشـتـبـاهتـر عشاق روی تو همه خـوبـان عـالـمند جز من نـبـوده است کسی پُـرگـنـاهتر جای بدی شده است جهان بیحضور تو ظلـم یـهـود کـرده جـهـان را تـبـاهتـر باز آ و ذوالفقار علی را به دست گیر تا خصـم را به تـیغ کـنی سر بـراهتر |